![]() |
![]() |
|
|
غزل شرقی
ای مطلع شرق تغزل، چشمهایت خورشیدها سر میزنند از پیش پایت ای عطر تو از آسمان نیلوفریتر پیچیده در هُرم نفسهایت، هوایت آیینهی موسیقی چشم تو، باران پژواک رنگ و بوی گل، موج صدایت با دستهایت پل زدی ای نبض آبی بر شانههای من پلی تا بینهایت پس دست کم بگذار تا روز مبادا در چشم من باقی بماند جای پایت
* قیصر امین پور |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 19:14 توسط وبگرد |
|
|
سفر ایستگاه
قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام! * سروده ی قیصر امین پور از کتاب «دستور زبان عشق»
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 1:34 توسط وبگرد |
|
|
تا شقایق هست، زندگی باید کرد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 13:35 توسط وبگرد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:25 توسط وبگرد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:21 توسط وبگرد |
|
|
ما نقش قهرمان را بازی میکنیم چون ترسوییم؛ نقش قدیس را بازی میکنیم چون شریریم؛ نقش آدمکش را بازی میکنیم چون در کشتن همنوعان خود بیتابیم؛ و اصولاً از آن رو نقش بازی میکنیم که از لحظهی تولد دروغگوییم. «ژان پل سارتر» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 12:15 توسط وبگرد |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 15:36 توسط وبگرد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 12:24 توسط وبگرد |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 12:39 توسط وبگرد |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 0:54 توسط وبگرد |
|
|
فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم
فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم
با چارتا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم من باشم و تو باشی و یه جفت دلای بی قرار فرصت خوبه انتقام از لحظه های انتظار فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب چشماتو روی هم بذار، امشب به یاد من بخواب فکرشو کن دستای من رو قلب تو جون بگیره هق هق بیقرار تو، تو سینه آرو بگیره نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه نه هیچ کسی سر برسه، ثانیه ای حروم بشه فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب چشماتو روی هم بذار، امشب به یاد من بخواب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:41 توسط وبگرد |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:15 توسط وبگرد |
|
|
گفت و گوی ما اول و آخر ندارد!
برایت، شعری با کلمه های مهربان می سرایم! در کنار هستی ناتمامت، غیر ممکن،ممکن، و در آغوش گشوده عطوفتت، اشکهایم براحتی می چکند! در هوای خوش بویت، پرنده نسیم در راه، خیالم،سر به راه، بوی حرفهای شکفته می آید! با تو تمامی آوازهای جهان را خلاصه، حیرتم را جستجو می کنم! و رهای رهای رها! از آنچه به یادم نمی آید، دلگیر نمی شوم! ای همواره همراه من! خوابم یا بیدار؟ نمیدانم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:0 توسط وبگرد |
|
|
دلم برات تنگ شده..... دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم......ميدوني چرا؟؟آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:57 توسط وبگرد |
|
|
مهربون اجازه هست مهربون اجازه هست بشم خدات؟ اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خنده هات؟ شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست از اسمون ستاره کش برم برات؟ اجازه هست بيام پيشت يه کم بگم دوست دارم تو هم بگي دوستم داري بارون بشم دل بيارم بريم تو باغ اطلسي بي دردو رنج وبي کسي بهت بگم اجازه هست خيال کنم تا اخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نميشکني؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:56 توسط وبگرد |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:54 توسط وبگرد |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:51 توسط وبگرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بهترین های وب ها، بی هیچ ربطی به هم، منتها با ذکر منبع
(ما دزد نیــــــــــــستیم!) |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|